مي‌شود.))1 حيطهٴ علم و دين اساساً مختلف است‌. علم براساس عقل سازمان يافته و با انتظام‌ به‌كار رفته است‌. دين كناره‌گيري معقول‌، و نه غيرمعقول‌ِ عقل است در خصوص مسائلي كه تابع‌ سلوك علمي نيستند. ميان دين و دانش برخوردي نمي‌تواند باشد، جز در موقعي كه در يكديگر دخالت كنند، مثلاً وقتي كه مشكلمان دامنهٴ اين تسليم و كناره‌گيري ذهني را به مسائلي بكشانند كه تابع سلوك علمي است‌.
ميزان معارف تحصّلي دست‌رس‌پذير در قرون وسطي‌، چه در كميت و چه در كيفيت‌، بي‌نهايت ناچيز بود. براي استقرا امكان اندكي وجود داشت‌، و معرفت‌، تحت تأثير آيين مدرسي‌، صورتي كاملاً قياسي به خود گرفت‌. راه چاره‌اي نبود؛ با سرسپردن به استنتاجات خودسرانهٴ متكلمان و كميابي معارف تحصّلي‌، آيين مدرسي نتيجه‌اي كاملاً اجتناب‌ناپذير بود. حال از اين‌ دو حالت‌، اولي به سختي ممكن بود تغيير كند، چون‌، اعتقاد مردم را پذيرفته‌ايم‌، ولي دومي‌، هرچند به آرامي‌، محكوم به انهدام بود. علي‌رغم بحران‌هاي سياسي و گرايش‌هاي‌ نهان‌خواهانه‌2، معارف تحصّلي بايد فزوني گيرد و اندوخته شود؛ هر پيش‌رفتي در اين جهت‌، قطعي و غيرقابل برگشت بود. از اين‌رو مي‌توان گفت كه علاج آيين مدرسي تنها پيش‌رفت‌ معارف تحصّلي بود، و اين به معني پيش‌رفت روش تجربي است‌. برعكس‌، تا زماني كه اين‌ روش شناخته نبود و افراد تحصيل‌كرده هيچ آموزش تجربي كسب نمي‌كردند، آيين مدرسي از اعتبار چشم‌گيري برخوردار مي‌شد.
در اثناي قرون وسطي كاربرد علم محدود بود، و نه تنها چنين بود، بلكه هر آنچه در جهت‌ اين كاربرد صورت گرفته بود، غالباً به همت صنعتگران بي‌سواد بود، تا علماي اعلام‌. از نظر تودهٴ مردم‌، دانشمندان بزرگ‌، اصحاب مدرسه بودند؛ و اينان مقام خود را تا حد پرداختن به كاربردها پايين نمي‌آوردند؛ ايشان ترجيح مي‌دادند كه از علم مجرد بحث كنند. از اين‌رو، كسر شأني كه‌ ممكن بود برايشان اتفاق افتد، شكست در يك مباحثه بود؛ اينان هرگز به كيفرهاي سخت ولي‌ گران‌بهايي نرسيدند، كه طبيعت بي‌طرفانه كساني را كه تجربه مي‌كنند، ارزاني مي‌دارد. روش آنان‌ براي كشف خطاهاي منطقي عالي بود، ولي خطاهاي اساسي استنتاجاتشان بررسي نشده‌ مي‌ماند. فيلسوف تجربي هرگز نمي‌تواند براي هميشه اشتباه كند، اگر در راه غلط خويش‌ پافشاري كند، دير يا زود محكوم است كه انگشت ندامت به دندان بگزد. اصحاب مدرسهٴ نام‌دار هرگز انگشت به دندان نگزيدند؛ با قوانين منطقي كه در نظرشان محترم بود، گويي مي‌توانستند با سرافرازي بحث كنند، و هرگز احساس شرمساري نداشته باشند.


1 .چنان كه در پاستور و كار او اثر L. Descour ترجمهٴ A.F. و B.H. Wedd (ص 206، نيويورك‌) نقل شده است‌. پاستور عقايد مشابهي را با برخي اختلافات در موارد ديگر اظهار كرده است‌.
obscurantist .2